آب و آتش
 
خداوندا مگذار آنچه را که حق  می دانم به خاطر آنچه که بد میدانم کتمان کنم.
[ دوشنبه هشتم خرداد 1391 ] [ 11:50 ] [ نگار ]

http://www.axgig.com/images/70743917145410565217.bmp

امروز 7مهره...7مهری که هیچ وقت فراموشش نمیکنم.چون بزرگترین اتفاق زندگیم رخ داد.بله جشن عروسیم.نهمین سالیه که با هم زیر یه سقف زندگی میکنیم.

خوبیم با هم خداروشکر...محبت ما، از روز اولی که همدیگرو دیدیم خیلی بیشتر شده...خوشحالم از این حس.خوشحالم هنوز هم به من میگی برام تازگی داری ...

میدونم ما عاشق هم نشدیم برای ازدواج...هنوز هم عاشق هم نیستیم.بلکه دوست داریم همدیگرو و این دوست داشتن هر روز پر رنگ ترمیشه...

امسال هم یادت نبود...من یادت آوردم..یعنی مردی هست این روزارو یادش بمونهمحاله..

هیچ توقعی ندارم...عیب نداره..میبخشمت فقط به خاطر اینکه هر روز به من یه چیزایی میگی که اینو مطمئنم هر مردی نمیتونه به زنش بگه

**گاهی دوست دارم خیلی چیزارو نبینم یا نشنوم تا زندگی آرومی داشته باشم.خیلی خوبه اینجوری....

خداجون کمکم کن برای هر چه بهتر شدن زندگیم.

زمونه ی بدی شده...خیلی زود یه سری از آدمها جوش میارن میزنن به سیم آخر...جدایی خیلی زیاد شدهصبر مردم خیلی خیلی کم شده..خداجون همه ی زندگی هارو حفظ کن.

 


برچسب‌ها: عروسی
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 0:53 ] [ نگار ]

 زندگی.jpg

 

سلام عزیزان دل.

خداروشکر امسال هم هستم وپاییز هزار رنگ رو میبینم.هستم و پسرم رو برای مدرسه آماده میکنم....

مسئولیت رفت و آمد پسرم به مدرسه با منه...ازاول مهر برنامه ی روزانه ام تغییر کرده...خوشحالم ...از این حسهای زیبای مادرانه لذت میبرم.خداروشکر.

خدا نصیب همه ی تازه عروسها بکنه

گل پسرم امسال کلاس دوم..ان شالله امسال هم با موفقیت پشت سر بزاری.

بریم ادامه با چند تا عکس

رمز همون قبلیه..

 

 


برچسب‌ها: پاییز
ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 9:58 ] [ نگار ]
ببین چه خوشگلهمزه اش  رو نمیدونید چه خوش طعمه.ترررررش

محصول باغچه خودمون

040920141068.jpg


برچسب‌ها: گوجه گیلاسی
[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 19:35 ] [ نگار ]
سلام به دوستای گلم.امیدوارم حالتون خوب باشه.

 بالاخره باران جان تشریف فرما شدن.از دیشب ...

 هوا حسابی خنک شده...جای همگی خالی...از الان میشه پاییز روحس کرد.

 بوی خوب نم خاک..وای چه کیفی میده. خوش اومدی باران جان...قدمت مبارک باشه

 خدایا این نعمتت را از ما نگیر ....زمین جانی تازه گرفت.


برچسب‌ها: باران
[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 12:43 ] [ نگار ]
باران جان زودتر بیا دلمان تنگ شده برای اون صدای قشنگت...برای خیس شدن زیر قطره های نقره ایی قشنگت...زودتر بیا ...امسال خیلی دیر کردی.غیبتت زیاد شده

از سخنان پندآموز وزیبای پدر بزرگم:

در این دنیا کسی بی غم نباشد

اگر باشـــــــد بنــــی آدم نباشد

 

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 11:46 ] [ نگار ]

اگه شوهرتون يه شعر عاشقونه بگه که مخاطب خاص داره.

بعدازش ميپرسي:براي من گفتي...اونم با يه لبخند مسخره بگه :نه عزيزم.براي دلم...

شما چه عکس العملي نشون ميديد.

حق بدين يه کم ناراحتي داره...مگه نه؟خب منم ناراحت شدم.ومثل هميشه اينجوري شدم

**ميگه:اين همه شاعر که شعرهاي عاشقانه ميگن زناشون بايد اين فکرارو کنن...اونا که همه رو براي زنشون نميگن...

به نظر شما من خيلي حساسم يا اين حسه همه ي خانمهاست.

****باگرمای هوا چه میکنید.امسال اصلا بارون نیومده...خدایا خودت به خیر کن...هموطنان جنوبی با اون گرمای 50 درجه چطور زندگی میکنند؟

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 17:31 ] [ نگار ]

نمیدونم چرا این روزا کم حوصله شدم...زود جوش میارم.

وقتی پسرم یه اشتباهی رو دوبار تکرار میکنه..نمیتونم تحمل کنم با تمام توانم داد میزنم...

اونم چند وقتیه ازم یاد گرفته...با داد زدن حرف میزنه..

این خیلی نگرانم میکنه...دوست ندارم اینطوری باشم...

دلم یه سفر میخواد ...

 

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 13:3 ] [ نگار ]
شب 21 ماه رمضان مادر بزرگ عزیزمان را از دست دادیم...

یه جوری زود رفتی که حسرت به دلمون گذاشتی...تو 2 روز حالت بد شدبعد هم تموم...

آخر به آرزوت رسیدی؟.همیشه میگفتی:خدایا منو محتاج کسی نکن...نزار باعث زحمت بچه هام بشم...(البته که زحمت نبوده ...رحمته...شما برکت بودین برامون)

مادربزرگی که مثل همه مادر بزرگ ها خوب و مهربون بود....هر وقت میرفتیم خونه شون همیشه با روی خوش از ما پذیرایی میکرد...همیشه دعامون میکرد...اینقدر دوست داشت میرفتیم اونجا.

ولی بار آخر 3 روز قبل از مرگش که افطاری اونجا بودیم..حالش زیاد خوب نبود...ناراحت بود از اینکه نمیتونه پیش ما بشینه...نمیتونه مثل قبل با ما صحبت کنه...

انگار میدونستی که رفتنی شدی،میدونستی تا چند روز دیگه بیشتر مهمون ما نیستی....موقع خداحافظی گفتی:منو فراموش نکنیدا...شاید دیگه نباشم...هیچ وقت اینطوری نمیگفتی

چه حنای خوشرنگی گذاشتی بودی...میدونستی میخوای بری...گفتی:هر که میخواد بره پیش خدا باید حنا با خودش ببره...

الان اونجا جات خوبه،راحتی؟مطمئنم از انجا هم مارو دعا میکنی...بیشتر از قبل...

چه روز خوبی هم رفتی....روز شهادت حضرت علی(ع).همه میگفتن ..خوش به سعادتش.

اما پدربزرگم...تنها شد..خیلی سخته...هر چند بچه ها نمیزارن تنها بمونه ولی یار و همسفر زندگیش رفت...

 این اتفاق برای همه می افته...دیر یا زود ولی خیلی سخته ،آدم عزیزشو بزاره زیر خاک بیاد خونه...جای خالیش رو ببینه...خدایا صبر بده ..

برای شادی روحش صلوات.

هر چه از نحسی امسال بگم کم گفتم....خدایا خودت از این به بعدش را به خیر بگذران...پس کی این کابوس هام تموم میشه...باز هم خواب برف دیدم...کی گفته خواب زن چپه؟کاش اینطوری بود.


برچسب‌ها: سفر
[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 19:15 ] [ نگار ]
سلام دوستای گلم.با روزه داری توگرما چه می کنید؟قبول باشه

دیروز جواب پاتولوژی روگرفتم ...بعد از ظهر بردم به دکتر نشون دادم.

دکتر گفت:خوش خیمه..مشکلی نیست.برای کیست هم باید ویتامین E بخورم.تا 3ماه دیگه هم برای کنترل برم سونو.از دکتر در مورد روزه داری پرسیدم .گفت :مشکلی نیست میتونی روزه هاتو بگیری.

خدارو هزار مرتبه شکر که همه چیز خوب بود...خدایا ممنونم یه بار دیگه ازآزمونت موفق بیرون اومدم.ممنونم که یه بار دیگه فرصت زندگی کردن به من دادی.


برچسب‌ها: پاتولوژی
[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 12:39 ] [ نگار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

هر مطلبی که اینجا نوشته میشه برام مهمه.حتی اونایی که از جای دیگری آورده باشم.
بعضی وقت ها هم از خودم مینویسم.پیام های تبلیغاتی حذف میشن.اسم وبلاگم هم دلیلش تو یکی از پست هام نوشتم.تونستین پیداش کنید.
امکانات وب