|
آب و آتش |
|
خداوندا مگذار آنچه را که حق می دانم به خاطر آنچه که بد میدانم کتمان کنم.
دوشنبه هشتم خرداد 1391به قلم: نگار ™
21:31 زندگی دوباره..
سلام دوستان گلم. ممنون از همه شما که تو این چند روز نگرانم بودید. از دوست گلم فرنوش جون(زندگیمون خوشگله) متشکرم که تو وبلاگش برام یه پست گذاشت. حالابریم ادامه مطلب ادامه مطلب شنبه یازدهم خرداد 1392به قلم: نگار ™
19:19 روز پدر مبارک.
روز پدر بر همه پدران خوب و زحمتکش مبارک. مخصوصا به همسر عزیزم،که همیشه سعی میکنه برای پسرمون بهترین باشه دیشب پسرم به باباش میگه:چی دوست داری برات بخریم.شوهرم گفت:هیچی نمیخوام همین که شماهارو دارم برام بهترین کادوی دنیاست. پسرم میگه :پس ما خودمونو کادو کنیم به تو بدیم ادامه مطلب رمز همون قبلیه. ادامه مطلب جمعه سوم خرداد 1392به قلم: نگار ™
16:1 سلامتی نعمت بزرگیه..
از امروز صبح اینجا هوا بارونیه .خدارو شکر....دوباره بخاری رو روشن کردم.هوا سرد شده.
شنبه جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی پسرم بود.خداروشکر که امسال به خوبی و خوشی به پایان رسید .تو اون لباس آبی رنگ با اون کلاه مربعی خیلی ناز شده بود پسر گلم ان شاالله تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان برسونی. رمز عوض شده .به همه کسایی که مجازن میام میدم ادامه مطلب دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
12:24 خاله جون بد
سلام
دوستان عزیزم به ادامه مطلب مراجعه کنید مامای مهربون ممنون از وقتی که برام گذاشتی. رمز همون قبلی اگه یادتون رفته خبر بدید. پ.ن:امشب شب آرزوهاست.برای همه تون بهترینارو آرزو میکنم.وهمچنین سلامتی برای همه خانواده ها ادامه مطلب پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
15:42 پدربزرگ خوبم
چند روز پیش وقتی که خونه ی مامانم بودم .پدر بزرگم اونجا بود.از یه سری مشکلات حرف میزد..از یه چیزایی ناراحت بود ...از بی آبی و خشکی تو مزارع...از گرونی..
بهش گفتم :تو که دیگه نباید غصه این چیزارو بخوری.تو کارتو کردی ... الان دیگه وقت استراحتته....اونم در جواب این شعرو برام خوند: گر به ثروت میرسی مست نشو گر به نکبت میرسی سست نشو شعر پر محتوا وپر معنایی هست.چقدر میشه ازش درس گرفت.یعنی هیچ وقت نباید به داشته های خود مغرورشد. پدر بزرگم با اون سواد کمش خیلی از شعرارو حفظه
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
2:4 باغچه ی کوچک من
سلام به دوستان عزیزم.بالاخره تونستم یه سری عکس بزارم عکس از باغچه مون گذاشتم.رمز همون قبلیه.هر که نداره یه ندا بده در خدمت هستیم. ادامه مطلب یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
17:19 روزت مبارک مادر
تو که ماه قشنگ آسمونی ،
منم ستاره میشم دور،دور ،دورت میچرخم. تو که ستاره میشی دور، دور، دورم میچرخی منم ابر میشم رو، رو، روتو میگیرم . توکه ابر میشی رو، رو، رومو میگیری منم بارون میشم چیک، چیک وچیک،چیک میبارم. توکه بارون میشی چیک ،چیک و چیک،چیک میباری منم سبزه میشم دور ،دور ، دورت میشینم توکه سبزه میشی دور ، دور ،دورم میشینی منم یه گل میشم و سَر، سَر ،سَر در می آرم این شعر رو به مناسبت روز مادر تو مهد به پسرم یاد داده بودند چند روز پیش به من میگه:مامان میدونستی تو یه فرشته هستی.دوتا بال هم داری.تو نمیبینی فقط خودم میبینم. قربونت برم عزیزدل مادر ولادت فرخنده حضرت فاطمه زهرا (س)و روز زن ، مادر بر همه ی شما دوستان عزیزم مبارک باشه. مادر روسریت را بردار تا ببینم بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته است تا من به بهار رسیده ام....... "از محمد امین امینی"
سه شنبه دهم اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
19:9 اگه یه خواهر داشتم. اگه يه خواهر داشتم :وقتي ميرم خونه ي مامانم خيالم راحته..که خواهرم هست و به مامانم کمک ميکنه.مجبور نیستم هميشه زودتر برم... اگه يه خواهر داشتم :وقتي ميرم خونه ي مامانم مجبور نیستم هميشه ظرفارو بشورم.سفره رو من جمع کنم اگه يه خواهر داشتم:وقتي ميرفتم خونه ي مامانم مجبور نبودم هميشه من چاي بيارم..اينقدر بدم ميادازچاي ريختن.. اگه يه خواهر داشتم:بعضي وقت ها ميومد تو کارام کمکم ميکردمخصوصا نزديک عيد.. اگه يه خواهر داشتم:اگه بزرگتر از من بود ميتونستم از تجربه هاش استفاده کنم اگه يه خواهر داشتم: حرفهايي روکه نميتونستم به مامانم بگم به او ميگفتم تا يه کم سبک شم به نظر من اونايي که خواهر دارن يا خواهر هم ندارن ولي خاله و دختر خاله دارند ...شادترند..اعتماد به نفس بيشتري دارند.. خدايا همه ي خواهراروبراي همه حفظ کن تنها کسي که از خواهر نداشتن من خوشحاله،شوهرمه چون اونم متاسفانه يا خوشبختانه باجناق نداره البته تک دختر بودن هم مزاياي خودشو داره..از همه عزيزتره از اون ور هم انتظار بيشتري ازتو دارند.همه نگاها به سمته توئه... همين ديگه راستی امروز هوا واقعا بهاری بود...صبح با مه شروع شد..ظهر آفتابی بود ...عصر هم تا غروب بارون اومد اونم چه بارونی ...خدارو شکر...جاتون خالی...
سه شنبه سوم اردیبهشت 1392به قلم: نگار ™
23:41 دیوار تنهایی
گاهی باید به دورخود یک دیوار تنهایی کشید. نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی، بلکه مهم این است که ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند.... جمعه سی ام فروردین 1392به قلم: نگار ™
19:0 یه خبر خووووووب سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392به قلم: نگار ™
2:25 همه جوره.
سلام دوستای گلم
مونیتورمون یه چند وقتیه که خود به خود خاموش میشه.ویندوز عوض کردم...آنتی ویروس دوباره ریختیم..ولی بازم درست نشد.تا میام وبمو باز کنم بیام برای شما نظر بزارم خاموش میشه اعصاب برام نزاشته نمیدونم من اینجوری ام یا همه...بهار که میشه بیشتر آدم خوابش میگیره مخصوصا بعد از ظهرا اینجا هوا خیلی گرم شده.انگاری خرداد ماهه.از بارون هم خبری نیست. توت فرنگیامون خیلی گل کرده..چندتا هم در اومده.چند تا نشاء گوجه و فلفل هم برای با غچه گرفتیم .پارسال که خیلی خوب بود .ان شاالله امسال هم پر برکت باشه..عکسشونو بعدا میزارم. ادامه مطلب رمز داره.جدیده..هر که میخواد بگه.. اگه حوصله خوندن دارین.زیر 20 سال ممنوع.
ادامه مطلب سه شنبه بیستم فروردین 1392به قلم: نگار ™
21:8 پرواز کن
پرواز کن آنگونه که می خواهی پـــــــر بزن وگرنه پروازت میدهند آنگونه که میخواهند جمعه شانزدهم فروردین 1392به قلم: نگار ™
9:0 ........
شاید آن روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد،خبر از دل پر درد گل یاس نداشت. باید اینگونه نوشت:چه شقایق باشی ،چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست...اجباری...چه بخوای چه نخوای.. یکشنبه یازدهم فروردین 1392به قلم: نگار ™
12:19 سال 92 مبارک. عیدتون مبارک سلام به دوستان گلم..چه روشن چه خاموش .البته فکر نکنم دوست خاموشی داشته باشم. بهار دیگری اومد.مثل همیشه..چرخش زمین...گذشت زمان... امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید.سلامتی، مهمون همیشگی خونه هاتون باشه.هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست..من خودم ۶سال پیش لحظه ی سال تحویل بیمارستان بودم دوستای گلم برای همتون آرزوی بهترینارو می کنم.ان شاالله این سال جدید برای همگی سال پر خیرو برکتی باشه.. فرنوش عزیزم. صبای عزیز عروس خانم دیشب شام خونه پدربزرگ مادری بودیم .همه دایی ها .بچه ها شون ...نوه ها نتیجه ها..ما شاالله پدر بزرگم میگفت امسال سال ماره میدونید یعنی چی ؟ یعنی اینقدر سختی ومشکلاتش زیاده که مردم باید مثل مار پوست بکنن.
بعد یاد اون زمان های قدیم کرد ..که سال مار بود ...دهه۴۰.خشکسالی شده بود...برنج ها همه از بی آبی از بین رفته بودن..مردم تو فقر و بدبختی بودند...البته اون زمان ها هنوز سد نساخته بودند.. میگه الان آب داریم ولی گرونی نمیزاره کسی دیگه برنج بخره..و خیلی چیزای دیگه..تحریم شدیم.. صحبت های پدر بزرگم رو خیلی دوست دارم ..خیلی شیرین صحبت میکنه ..و جالبش اینجاس که با این که سن بالایی داره خیلی خوب در مورد مشکلات جامعه ..تحریم...صحبت میکنه بیشر حرفاش هم درسته. خدا همه ی پدربزرگ ..ومادر بزرگهارو حفظ کنه..اونایی هم که دیگه بینمون نیستن خدا رحمتشون کنه. در بین ما بعضی خانواده ها تصمیم گرفتن جلوی مهمون آجیل نزارن..فقط شیرینی و میوه..ما هم نمیزاریم وقتی بزرگترا نمیزارن ما هم نباید بزاریم بد میشه دیگه باید احترام گذاشت به این تصمیم بزرگ. به خاطر همدردی با اونایی که از توانشون خارجه..نمیتونن بخرن...کاش همه این کارومیکردند...
پنجشنبه یکم فروردین 1392به قلم: نگار ™
|
|
||
|
| |||