X
تبلیغات
آب و آتش

آب و آتش
 
خداوندا مگذار آنچه را که حق  می دانم به خاطر آنچه که بد میدانم کتمان کنم.
[ دوشنبه هشتم خرداد 1391 ] [ 11:50 ] [ نگار ]


آسمون از پنجره آشپزخونه مون...یهو ابرهای سیاه اومد...بارون شدید ...هم آفتاب بود هم بارون ...

74473884845916573941.jpg


50240337120756252702.jpg

10022144487542435382.jpg


69406538226683182682.jpg



برچسب‌ها: آسمان بهاری
[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 16:1 ] [ نگار ]
وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد تا مرا به دنيا بفرستد.

گفت :جايي که مي روي مردمي داردکه مي شکنندت !

نکند غصه بخوري , تو تنها نيستي....
توي کوله بارت عشق مي گذارم که بگذري.

قلب مي گذارم که جا بدهي.

اشک مي دهم که همراهيت کند.

و مرگ ....که بداني بر مي گردي.

این متن رو یه جایی خونده بودم....

اگه همه ی آدمها اینو باور داشته باشن...که یه روزی باید برگردن..

دیگه این همه بدی ..فساد...وجود نداشت.

[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 12:58 ] [ نگار ]
باز هم خواب برف دیدمدلهره دارم.همیشه بعد از این یه اتفاقی می افته.صدقه کنار گذاشتم...نمیدونم این روزا حالم یه جوریه..خاطره ی پارسال برام زنده میشه...همین روزا بود..که شروع شد...

این ماه باید برای کنترل برم سونو(در مورد همون موضوعی که قبلا گفته بودم)احساس میکنم بزرگتر شده...درد میکنه...میترسم...خدا کنه کار به جراحی نکشه

هنوز به مامانم چیزی نگفتم


برچسب‌ها: خواب بد
[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 8:36 ] [ نگار ]
زندگیمون این روزا مثل هوای بهاری میمونه..

گاهی آفتابی و صاف..گاهی ابری و بارونی

بعد از روزای ابری چه خوبه...

هر چند من بارون خیلی دوست دارمولی تو زندگی بیشتر دوست دارم هوا آفتابی باشه.


برچسب‌ها: بهاری
[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 20:1 ] [ نگار ]
باور کردنی نیست....برف اونم الان....

شب ساعت ۱۰ برف شروع شده...بعد یه کم بارون اومد...بعد از اون برف شدید تر شد..

انگار نه انگار توماه فروردین هستیم....دیشب این موقع باد گرم شدیدی میومد...الان برف همه جارو سفید پوش کرده...اولین باره توعمرم میبینم عید اینجا برف اومده ..هنوز باورم نمیشه...نکنه دارم خواب میبینم...نکنه هنوز زمستونه...

نه نه سفره هفت سین روی میزه..ظرف آجلیل تو آشپز خونه ست.پس عیده...بهار اومده..ولی مثل اینکه زمستون نمیخواد بره...هنوز دلش اینجاست

بیچاره مسافرا...خدا کنه زود یه جای گرم پیدا کنن...خیلیا کنار خیابون چادر زده بودن...

**************************************************************************

بعد نوشت:

امروز دوشنبه 11فروردین ساعت17:45دقیقه برف همچنان ادامه داره...سیزده به در باید بریم آدم برفی درست کنیم...خدا به خیر کنه...امیدوارم این برف و سرما به درختای میوه آسیبی نزنه...درخت های آلوچه همه شکوفه کرده بودند...


برچسب‌ها: برف بهاری
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 3:42 ] [ نگار ]
اینجا چه خلوت شده....نه کسی میاد نه کسی میره

ان شاالله همیشه به سفر و مهمونیما هم که همیشه عیدا میریم شمالچه جای خوبیه...

خواهشا اینورا میایین آشغالاتونو تو سطل زباله بریزید... توجنگل آتش روشن نزارید...حتما روی آتش، آب بریزید...از صبح امروز..دیگه امروز نیست باید بگم از دیروز باد گرم شدیدی میاد...پس از خاموش شدن آتش مطمئن بشین.

همسرم تو وبلاگم یه نظر سنجی گذاشتهبهش میگم...به وبلاگم نمیخوره ازاین نظر سنجیا داشته باشه....میگه حالا بزار شاید یکی نظر بده

 

[ یکشنبه دهم فروردین 1393 ] [ 4:21 ] [ نگار ]

سال جدیدرو با سرما خوردگی شروع کردم..همراه با دو تبخال رو لبهام و همچنین اومدن خاله پری دیگه جمع شون جمع بود...کم مونده بود به قول زن داداشم شاخ در بیارم....والا ..

حالا اگه روزای عادی بود از هیچکدوم خبری نبود ..ولی الان که باید تمام آدمای یکسال رو تو چند روز ببینی با این  قیافه ی جدید روبه رومیشن.

به خاطریه سری مسایل مجبور شدم یکی از مهمونیامو زودتر برگزار کنم.با همون حالم...حالا آخر بد شانسی این که آب مون قطع شد همه ی ظرفای مهمونی مون برای من...

البته خودم اینجوری بیشتر دوست دارم که ظرفارو تنها بشورم هم تمییز تر شسته میشه هم اینکه منتی رو سرت نیست.

از اونجایی که همسر گرامی هم سرما خورده بودن...تنها همکاری که در ظرف شستن کردن این بود که کنارم باشه...با یه پتو اومد تو آشپز خونه تا از تنهایی در بیام و سختی ظرف شستن رو متوجه نشم.

امیدوارم این تعطیلات به همه تون خوش بگذره

[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 15:2 ] [ نگار ]
سلام به دوستای عزیزم.عید همگی مبارک باشه...ان شاالله سالی پر از برکت و سلامتی باشه براتون.آرزو می کنم به همه ی خواسته ها و برنامه هاتون در این سال جدید برسید.

.این چند هفته ی آخر سال خیلی شلوغ پلوغ بود..خونه تکونیم خیلی طول کشید...

اصلا وقت نکردم بیام اینجا به خیلی هاتون سر نزدم..شرمنده..حتما تو یه فرصت مناسب میام ...دلم براتون خیلی تنگ شده بود.
***سالی که گذشت سال سنگینی بود برام..هم به خاطر مریضی هایی که کشیدم وهم یه حرفایی شنیدم که حالمو خیلی بد کرد بدتر از اون حال خرابی که تو دوران بیماریم داشتم.
خلاصه نگاهم خیلی به زندگی تغییر کرد..دیگه اون نگار سال قبل نیستم.

**بیشتر سال ۹۲ برام بد بود.خیلی چیزا فرق کرده خیلی...یه چیزی ته دلم هست...که با شنیدن همون حرفابه وجود اومده...مثل یه غده سمی...نه از بین میره نه میتونم فراموش کنم..فقط باید صبر کنم صبر.
حتما یه حکمتی داشته ..میدونم مشکل از کجاست ...با خودم از چند روز پیش یه عهدی بستم...امیدوارم خدا حرفامو بشنوه...مثل همیشهکمکم کنه.امیدوارم امسال بنده ی خوبی برات باشم.

 

 


برچسب‌ها: عید
[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 3:7 ] [ نگار ]
سلام دوستان عزیزم.

چند روزیه که میخوام بیام مطلب بزارم ولی اصلا وقت نمیشه...

یا اگر هم میومدم سرعت نت از سرعت لاک پشت هم کند تر بودمنم منصرف میشدم.

هفته ای که گذشت خیلی هفته ی شلوغی بود.

از شنبه مشغول خرید برای تولد پسرم بودم...کیک رو هم خودم پختم..اولین بار بود که از خامه آماده استفاده میکردم...خیلی استرس داشتم که خوب در بیاد...خدارو شکر خوب شد...لابه لای کیک هم  یکی در میون مربای سیب وخامه گذاشتم ..

مهمونها هم فقط چند تا از دوستای خودم و پسرم بودند.تولدش ۶اسفند یعنی سه شنبه بود.خداروشکر همه چیزطبق برنامه پیش رفت.

پسر گلم امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی.وهمیشه راه درست رو برای زندگیت انتخاب کنی.یک سال به سنت اضافه شده..وارد هشتمین سال زندگیت شدی...ان شاالله۸۰سالگی رو با بچه ها و نوه هات جشن بگیری

کم کم خونه تکونی رو شروع کردم....بهار هم داره میاد ...مثل همیشه خیلی زود ....زودتر از آن که فکرش را بکنی ...

امیدوارم با خونه تکونی ...دلامون رو هم خونه تکونی کنیم ...از بدی ها و کینه ها پاک کنیم .

دوستتون دارم .

 فرنوش جون ممنون از راهنماییت


برچسب‌ها: تولد پسرم
[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 15:3 ] [ نگار ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

هر مطلبی که اینجا نوشته میشه برام مهمه.حتی اونایی که از جای دیگری آورده باشم.
بعضی وقت ها هم از خودم مینویسم.پیام های تبلیغاتی حذف میشن.اسم وبلاگم هم دلیلش تو یکی از پست هام نوشتم.تونستین پیداش کنید.